محمد تقي جعفري
7
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
هيچگونه نگرانى و اضطراب ندارند ، و باصطلاح معمولى جهان به مراد ايشان مىگردد و با اسب تيزرو بعد جسمانيش ، بسوى هر مقصدى كه بخواهد مىتواند تاختن بگيرد اگر آگاه باشد از اين كه ديگر افراد بشر چگونه در فقر مادى و علمى و تندرستى و انواعى از بينوايىها روزگار خود را سپرى مىكنند و متأثر نشود ، اين شخص انسان نيست و تطبيق مفهوم انسانيت بر چنين شخصى ، خيانت بهمهء ارزشهاست و اگر متأثر شود ، چگونه مىتوان گفت : اينان همان اشخاصى هستند كه جهان بمراد آنان مىگردد و همهء خيرات و خوشىها بطور ناب دست به سينه تسليم خواستههاى آنان مىباشد در كدامين نقطه از زندگى مىتوان با موضوعى مباح ارتباط پيدا كرد ، كه در پيرامون آن موضوع ، هيچ ممنوعيتى سر راه آدمى را نگيرد خيرى بشما روى مىآورد ، تا مىخواهيد ذايقه را با آن خير خوش كنيد و حتى تا بخواهيد در بارهء آن خير سخنى با خويشتن يا با ديگران بگوييد ، حوادثى از درون يا بيرون در برابر چشمان شما ، شروع به رژه رفتن مىنمايند . در گذشته يك بيت از بعضى شعراى آگاه ديدم كه مضمونش اينست : « براى تماشاى گلهاى باغ نمىتوانم تا باز شدن در باغ صبر كنم ، زيرا ممكن است حوادث تا باز شدن در امان ندهد ، لذا از شكاف ديوار باغ گلها را تماشا مىكنم . اين بيت حافظ شيرازى را افراد فراوانى حفظ كردهاند : بر لب بحر فنا منتظريم اى ساقى فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اين همه نيست برويم سراغ زندگى و مرگ ، هر اندازه كه بخواهيم همهء قواى درك كنندهء خود را در واقعيات ثابت نماى جهان متمركز كنيم ، باز نخواهيم توانست گوش از صداى آبشار حيات كه از قلهء بلند ماوراى طبيعت ، به رودخانهء وجود ما مىريزد ، ببنديم و ديده از جريان چشمه سار حيات در درون خود بپوشيم و بگوييم : افسانه است اين كه مىگويد : هر نفس نو مىشود دنيا و ما بى خبر از نو شدن اندر بقا عمر همچون جوى نو نو مىرسد مستمرى مىنمايد در جسد خواهى گفت : ما اكثر اشياء را ثابت و بى حركت و تحول مىبينيم . مىگوييم : بلى شما :